تأثیر درختان بر جسم و جان

گیاهان و درختان، سهمی به‌سزا و نقشی بسیار مهم در زندگی بشر دارند. تلطیف هوا، تعادل دمای محیط، حفاظت از خاک و تأمین بخشی از مواد غذایی مورد نیاز انسان، اندکی از سودمندیهای فراوان آنها است. اسلام مردمان را به تماشای گیاهان سرسبز و نگاه به مناظر جذاب آنها دعوت کرده است. چنان‌که در فرموده‌های معصومین علیهم السلام از تأثیر مثبت گیاهان بر جسم و جان آدمی آثار بسیاری به ما رسیده است.
امام صادق علیه السلام به مفضل می‌فرماید: «... مَعَ مَا فِي النَّبَاتِ مِنَ التَّلَذُّذِ بِحُسْنِ مَنْظَرِهِ وَ نَضَارَتِهِ الَّتِي لَا يُعَدُّ لَهَا شَيْ ءٌ مِنْ مَنَاظِرِ الْعَالَمِ وَ مَلَاهِيهِ؛  نگریستن به گلهای رنگارنگ و درختان سرسبز و خرم، چنان لذتی به آدمی می‌بخشد که هیچ لذتی را با آن برابر نمی‌توان کرد.»
از امام کاظم علیه السلام نیز نقل شده است که فرمود: «ثَلَاثٌ يَجْلِينَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ النَّظَرُ إِلَى الْمَاءِ الْجَارِي وَ النَّظَرُ إِلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ؛  سه چیز، چشم را جلا می‌بخشد [و بر روشنایی آن می‌افزاید]: نگریستن به گیاهان خرم و سرسبز، نگاه به آب جاری، و نظاره کردن صورت زيبا.»
از مرور روایات، چنین نتیجه می‌گیریم که هرگاه آدمی، به تماشای خرمی گیاهان و درختان سرسبز می‌نشیند، غرق در سرور و لذت می‌شود؛ روان وی آرام می‌گیرد و جانش به تازگی و طراوت می‌گراید. تماشای آنها لذت‌بخش و شادی‌آفرین است.
منبع:http://zitova.ir

منظور آيه

كلمه صراط الذين عطف بيان است براى الصراط المستقيم يعنى راه آن افرادى كه بوسيله طاعتشان به آنها نعمت عطا كردى .
آنها اشخاصى هستند كه اين آيه شريفه ايشان را معرفى مى كند و مى فرمايد: افرادى كه از خدا و رسول اطاعت كنند، با آن افرادى خواهند بود كه خدا نعمت به آنها عطا كرده است ، از قبيل : پيامبران ، راستگويان ، شهيدان و نيكوكاران .(131)
منظور از المغضوب عليهم به اتفاق شيعه و سنّى ، يهوديان مى باشند. به دليل اين آيه شريفه كه درباره ايشان مى فرمايد: (آن افرادى كه خدا آنان را لعنت كرده و بر آنها غضب نموده و گروهى از آنها را بشكل بوزينه و خوك در آورده است (132)) و دليل آن را در سوره بقره آورده كه نافرمانى كردند...

منظور از كلمه ولا الضالين نصارا هستند. بدليل اين آيه شريفه كه راجع به آنها مى فرمايد: (از هوا و هوس ، آن گروهى كه قبل از اين گمراه شدند و گروه كثيرى را هم گمراه نمودند و از راه راست منحرف گرديدند متابعت نكنيد.)

در آن وقتى كه (پيامبر عاليقدر اسلام صلى الله عليه و آله ) در وادى القرا با يهودى ها مشغول جهاد بودند.
شخصى كه اهل يقين بود از (حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله ) سؤ ال كرد: آقا جان اينها كيستند كه با شما كه چنين شخصيتى را دارا هستيد مى جنگند؟!
(حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله ) فرمود: (اينها مغضوب عليهم هستند)
آن شخص باز اشاره به نصارا كرد و گفت : يا رسول اللّه پس اينها چه كسانى هستند كه با شما در نبرد هستند؟!

حضرت فرمود: (اينها ضالين هستند)

منبع:مناقب اهلبيت : 1/72.

به عمر او اضافه شد

جوانى به (حضرت داود على نبينا و آله و عليه السّلام ) سخت ارادتمند و علاقمند بود، او همه كارهايش را رها كرده بود، و هر روز خدمت حضرت داود مى رسيد و كتاب زبور را مى خواند.
يك روز (حضرت ملك الموت عليه السلام ) به ديدن (حضرت داود عليه السلام ) رفت و در ضمن ، نگاه تندى هم به جوان كرد.
(حضرت داود عليه السلام ) فرمود: مثل اينكه نظر خاصى به دوست ما دارى ؟
(حضرت عزرائيل عليه السلام ) فرمود: (بلى ، هفته ديگر، چنين روزى قرار است جان اين جوان گرفته شود)
(حضرت داود عليه السلام ) فرمود: آيا اين وعده قطعى است ؟
(حضرت عزارئيل عليه السلام ) فرمود: بله وعده قطعى است .
(حضرت داود عليه السلام ) چون به جوان علاقمند بود، خيلى متاءثّر شد و از او دلجويى كرد، و در ضمن گفتگو از او پرسيد: (آيا ازدواج كرده اى ؟)
جوان گفت : خير، ازدواج نكرده ام !.
(حضرت داود عليه السلام ) با خود گفت : (يك هفته بيشتر به آخر عمر اين جوان نمانده است و او هنوز مجرّد است )، به همين خاطر به فكر افتاد همسرى براى او پيدا نمايد.
(حضرت داود عليه السلام ) مردى از بنى اسرائيل را كه فردى با ايمان و با اخلاص بود، طلبيد و موضوع را با وى در ميان گذاشت ، و از دخترش براى جوان خواستگارى نمود، او هم فورا اطاعت كرد و پس از رضايت دختر، حضرت دختر را به عقد آن جوان درآورد و عروسى برپا شد.
جوان روزهاى بعد هم به خدمت (حضرت داود عليه السلام ) مى رفت و از محضر ايشان استفاده مى كرد، تا اينكه هفت روز گذشت ؛ روز هفتم هم جوان به خدمتش رفت ، ولى از مرگ او خبرى نشد.
پس از گذشت يك هفته (ملك الموت عليه السلام ) به ديدن (حضرت داود عليه السلام ) رفت .
(حضرت داود عليه السلام ) از او پرسيد: (چرا طبق وعده اى كه داده بودى جوان از دنيا نرفت ؟)
(حضرت ملك الموت عليه السلام ) فرمود: (موعد مرگ جوان رسيده بود، لكن شما و پدر آن دختر با كارتان رحم خداوند را متوجّه او كرديد) و از جانب حق سبحانه و تعالى خطاب رسيد كه :

(ما از شما براى محبّت به اين جوان سزاوارتريم ، لذا بر عمرش افزوده گشت ) يا ارحمن الراحمين ، اى بخشنده ترين بخشنده ها و اى مهربان ترين مهربانان .

منبع:آدابى از قرآن : 395.

اَلرَّحْمَنِ الرحيم

(خداوندى كه بسيار بخشنده و بسيار مهربان است ) 
(ليث بن سعد دعايى ) روايت كرده ، ز امام صادق عليه السلام كه حضرت فرمود:
در حال سجده ، حاجت خود را در نظر بگيريد، و يك نفس بگوييد:
يا اللّه ، يا اللّه ، يا اللّه ....
و يك نفس يا رحمن ، يا رحمن ، يا رحمن ....
و يكنفس يا ارحم الراحمين ....
دعايش در همان ساعت مستجاب مى شود.(97)

هر كس بعد از نمازهاى روزانه واجبش ، اين دو اسم را صد مرتبه بگويد: لطف خاص خدا شامل حال او شود.

منبع: ادعيه جلاليه : 475.

بزرگوارى امام حسن (ع )

كنيزى از كنيزهاى امام حسن (ع ) روزى يك شاخه گل نزد امام حسن (ع ) آورد و به آن حضرت هديه كرد، امام حسن (ع ) در مقابل آن هديه او را آزاد نمود.
بعضى از حاضران گفتند: (به خاطر يك شاخه گل ، او را آزاد ساختى ؟)
امام حسن (ع ) فرمود: خداوند اين ادب را به ما آموخته است ، آنجا كه (در آيه 86 سوره نساء) مى فرمايد:
واذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها

(وهنگامى كه كسى به شما تحيحت مى گويد (احترام كند) پاسخ او را بهتر گوئيد) در اين مورد تحيت بهتر، همان آزاد كردن اوست.

منبع:تفسير نمونه ، ج 4، ص 42

سوره اختصاصى

(شب ليلة المعراج )، آقا حضرت رحمةٌ للعالمين صلى الله عليه و آله صدا زد: اى خدا؟!
حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) را خليل و دوست خودت قرار دادى .
حضرت موسى ( عليه السلام ) راكليم و هم صحبت با خودت قرار دادى ...
خدايا ما چه كاره تو هستيم ؟! ما را مى خواهى چه كاره كنى ؟!
خطاب آمد: (اى محمّد، تو را حبيب خودم قرار دادم و سوره حمد را هم اختصاص به تو دادم ).
اى محمد، حقا كه ما به تو (سبع مثانى و قرآن عظيم عنايت كرديم ، كه تا به حال به هيچ كدام از اولياء و انبياء و پيغمبرانمان نداديم )
بعد حضرت فرمود: خداوند متعال به خاطر دادن اين سوره بر من منّت جداگانه اى نهاد، (و آن را در مقابل قرآن كريم قرار داد.)
حقا فاتحة الكتاب شريف ترين چيزيست كه در گنجهاى عرش الهى بوده .
آگاه و هوشيار باشيد، (هر كس اين سوره را بخواند و به ولايت محمّد و آل محمّد صلى الله عليه و آله معتقد و نسبت به امر اين سوره تسليم و منقاد، و به ظاهر و باطن آن مومن باشد، خداى عزيز و كريم و مهربان و رئوف ، در مقابل هر حرفى از اين سوره ، حسنه و ثواب و مژدگانى به او عنايت مى كند كه از دنيا و آنچه در آن است از مال و منال ... برايش بهتر است ...).

و هر كس به قرائت قارى اين سوره گوش بدهد، ثلث (يعنى يك سوم ) ثواب قارى قرآن را به او مى دهند.

منبع:اطيب البيان : 1/84 .

دعاى مستجاب

(آقا حضرت امير المؤ منين على عليه السلام ) فرمود:
هر وقت گرفتار شديد، و غم و اندوه و حُزنى به شما رسيد و يا كارى براى شما پيش آمد.
از روى اخلاص (يعنى : دل از همه مردم ببريد و از صميم دل ) بگوئيد: بسم اللّه الرحمن الرحيم .
بعد با دل پاك و توجّه تام به خدا، مطلبتان را بگوئيد.

خداوند تبارك و تعالى ؛ هم تمام حاجات شما را در دنيا برآورده و يا آنكه (اگر صلاح او نباشد) پيش خودش ذخيره مى كند. البتّه هرچه پيش خدا ذخيره بشود، براى مؤ من بهتر است .

منبع:داستانهاى سوره حمد نويسنده : على ميرخلف زاده

بهترين سوره

(ابى سعد بن معلّى ) مى گويد: من داشتم نماز مى خواندم ، كه يك وقت آقا (حضرت رسول صلى الله عليه و آله ) مرا صدا زد:
من چون مشغول نماز خواندن بودم ، با خودم گفتم : شايد گناه باشد كه نمازم را بشكنم و جواب آقا را بدهم .
وقتى نمازم را تمام كردم ، آمدم محضر مقدس آقا و عرض كردم ، بله يا رسول اللّه با بنده كارى داشتيد؟!
حضرت فرمود: كجا بودى كه جواب مرا ندادى ؟
گفتم : آقا خيلى معذرت مى خواهم ، داشتم نماز مى خواندم ، به خاطر همين هم نتوانستم جواب شما را بدهم .
حضرت فرمود: مگر در قرآن نخواندى يا نشنيدى كه خداوند تبارك و تعالى فرموده : وقتى خدا يا رسولش شما را صدا زدند اجابت كنيد.
بعد فرمود: آيا مى خواهى بهترين سوره قرآن را به تو ياد بدهم ، قبل از اينكه از مسجد خارج شوى ؟!
من چون خجالت كشيده بودم ، حرفى نزدم .
يك وقت حضرت دستم را گرفت ، در اين وقت قُوَّتِ قلبى در وجودم احساس كردم ، و در حين خارج شدن از مسجد، جراءت پيدا كردم و عرض كردم : يا رسول اللّه ، داشتيد بهترين و عالى ترين سوره قرآن را برايم تعريف مى كرديد، پس ‍ چه شد؟!
در اين هنگام حضرت (شروع به تلاوت سوره حمد فرمود)

سپس فرمود: اين سوره همان سبع مثانى و قرآن بزرگ و عظيم است كه خداوند آن را به من عنايت فرمود.

منبع:سرگذشتهاى تلخ و شيرين قرآن : 2/46 (نقل از صحيح بخارى 6/103).

انتظار فرج در قرآن

مسأله مهمّى كه هميشه در طول تاريخ پر افتخار اسلام مايه اميد مسلمانان و به ويژه «شيعيان» منتظر بوده است، وعده هاى تخلّف ناپذير الهى در مورد آينده اسلام و پيروزى نهايى مؤمنان و مستضعفان و محرومان مى باشد.

در اين زمينه، آيات بسيارى در قرآن كريم وارد شده كه براى نمونه برخى از آنها را در اينجا مى آوريم.

1 ـ در سوره «توبه» آيه 33 در مورد جهانى شدن آيين اسلام و غلبه اين دين مبين بر همه اديان جهان، چنين آمده است:

(هُوَ الَّذِي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ).

«او كسى است كه پيامبر خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا دين حقّ را بر تمام اديان غالب و پيروز گرداند، اگرچه مشركان كراهت داشته باشند».

2 ـ در همان سوره آيه 32، در مورد اراده خداوند بر تكامل نور اسلام، چنين آمده است:

(يُريدوُنَ أَنْ يُطْفِؤوُا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاّ أنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِروُنَ).

«دشمنان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش كنند، ولى خدا مى خواهد نور خود را كامل گرداند، اگرچه كافران كراهت داشته باشند».

3 ـ در سوره «نور» آيه 55 در مورد وعده خداوند به صالحان و شايستگان و موادّ مورد وعده چنين آمده است:

(وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنوُا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخلِفنَّهُمْ في الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذِينَ مِنْ قَبْلِهمْ وَلَُيمَكّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَليُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوِفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لايُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الفاسِقُونَ).

«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داده است كه آنها را خليفه و جانشين خود در روى زمين قرار خواهد داد. همان گونه كه پيشينيان ايشان را خلافت روى زمين مرحمت فرمود. و آيينى را كه بر ايشان پسنديده در سراسر گيتى خواهد گسترد، و ترس و هراسشان را به آرامش و امنيّت مبدّل خواهد نمود آنچنان كه همگان تنها مرا پرستش كنند و هيچ چيزى را شريك من قرار ندهند. و كسانى كه بعد از آن كافر شوند از پليدان و بدكاران خواهند بود».

4 ـ در سوره «غافر» آيه 51 در مورد اين كه خداوند قطعاً فرستادگان خود را يارى خواهد نمود، چنين آمده است:

(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذينَ آمَنُوا في الحيوةِ الدُّنْيا وَيَوْمَ يَقُومُ الأَشْهاد).

«به طور قطع و يقين، ما پيامبرانمان و كسانى را كه ايمان آوردند در زندگى دنيا و روزى كه شاهدان (حضرات معصومين(عليهم السلام)) بپاخيزند، يارى مى نماييم».

5 ـ در سوره «انبياء» آيات 105 ـ 106 در رابطه با وعده اى كه خداوند به بندگان صالح و شايسته خود در مورد فرمان روايى آنان بر تمام جهان داده است، چنين آمده است:

(وَلَقَدْ كَتَبنا فِي الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحونَ).

«ما پس از «تورات» در كتاب «زبور» چنين نوشتيم، كه در آينده، صالحان و پاكان وارثان زمين خواهند بود».

از مجموع آيات ياد شده به خوبى استفاده مى شود كه جهان روزى را در پيش دارد كه حكومت مطلق دنيا به دست پاكان و صالحان و افراد با ايمان خواهد افتاد، و طبق روايات و نويدهاى تمام انبياى الهى، آن عصر درخشان و روزگار طلايى كه مورد انتظار بشر و همه مسلمانان و شيعيان جهان است، همان روز قيام منجى عالم بشر، و دوران پر شكوه ظهور مبارك مهدى موعود(عليه السلام) خواهد بود.

خدا بخشنده تر است

مرد عربى تصميم گرفت كه به مدينه برود و (حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله ) را زيارت نمايد.
در بين راه زير درختى چند جوجه پرنده ديد، آن ها رابرداشت ، تا به عنوان هديه براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ببرد، در همين موقع مادر جوجه ها پروازكنان از راه رسيد و چون جوجه هايش را در دستِ مرد اسير ديد، به دنبال او به راه افتاد.
مرد در روى زمين راه مى رفت و پرنده پرواز كنان او را دنبال مى كرد، تا اينكه مرد به مدينه رسيد، وارد شهر شد و يك سره به مسجد رفت و پس از زيارت (حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله ) جوجه ها را نزد ايشان گذاشت .
در اين موقع ، پرنده مادر كه چند فرسخ به دنبال جوجه هايش پرواز كرده بود، به سرعت فرود آمد، غذايى را كه به منقار گرفته بود، در دهان يكى از جوجه ها گذاشت و سپس به سرعت پرواز كرده و دور شد.
(حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله ) و اصحاب همه نشسته بودند و اين صحنه را مشاهده مى كردند.
ساعتى گذشت و جوجه ها در وسط مسجد قرار گرفتند و مسلمانها دور تا دور آنها را گرفته بودند.
در همين لحظه ، دوباره پرنده مادر رسيد و با اينكه خطر اسير شدن به دست مردم ، او را تهديد مى كرد، از جان گذشتگى نموده ، فرود آمد و غذايى را كه تهيه كرده بود، در دهانِ جوجه ديگر گذاشت ، سپس قبل از اينكه كسى او را بگيرد، پرواز كرده و دور شد.
در اين هنگام ، حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، جوجه ها را آزاد فرمود، بعد رو به اصحاب كرده و فرمود:
(مهر و محبّت اين مادر را نسبت به جوجه هايش چگونه ديديد؟)
اصحاب عرض كردند: بسيار عجيب و شگفت انگيز بود.
حضرت فرمود: (قسم به خداوندى كه مرا به پيامبرى برگزيد، مهر و محبت خداى عالم به بنده هايش هزار برابر اين چيزى است كه ديديد.
او نسبت به بندهايش ارحم الراحمين تر است .)

اصحاب همگى شاد شدند و شكر خداى را بجاى آوردند.

منبع:معارفى از قرآن : 106.

آگاهى از بسم الله

مردى خدمت با سعادت (آقا امام زين العابدين عزيز دين عليه السلام ) مشرف شد و عرض كرد: مرا از معنى بسم اللّه الرحمن الرحيم آگاه فرمائيد.
(آقا حضرت سجّاد عليه السلام ) فرمود:
پدر بزرگوارم (آقا حضرت امام حسين عليه السلام ) فرمود:
پدر گرامى و ارجمندم (آقا حضرت امير المؤ منين على عليه السلام ) فرمودند:
مردى از من معناى بسم الله الرحمن الرحيم را سؤ ال كرد؟
گفتم : گفتن كلمه (الله )، بزرگترين اسم از اسامى پروردگار است .) و (الله ) اسمى است كه ناميده نشده به آن اسم ، مگر خداوند عالم .
آن مرد عرض كرد: پس تفسير الله چيست ؟!

حضرت فرمود: (الله آن كسى است كه همه مردم بعد از ماءيوس شدن از ماسوى اللّه ، يعنى : از غير خدا نااميد شدند. و هنگام شدايد و گرفتارى ها و احتياجات و نيازمندى هايشان به طرف او توجّه مى كنند.)

منبع: داستانهاى سوره حمد
نويسنده : على ميرخلف زاده

تاءكيد قرآن

(قرآن مجيد) همه اش تاءكيد مى كند و مى فرمايد: اى انسان ها مراقب باشيد او دشمن سرسخت شماست . نمى گذارد به من تقرب پيدا كنيد، تنها چيزى كه او را از شما دور مى كند، (استعاذه ) و پناه بردن به خالق يكتا است .
شيطان مانند سگ درنده اى است ، مثلاً: يك كسى مى خواهد به خيمه شخص بزرگى برود، مى بيند سگ درنده اى دور خيمه پرسه مى زند، تا مى خواهد طرف خيمه برود آن سگ درنده نمى گذارد او وارد خيمه گردد.
آن شخص (استعاذه ) مى كند و مى گويد: اى صاحب خيمه مى خواهم به محضر مقدست شرف ياب شوم ، اين سگ نمى گذارد، تو خودت اين مزاحم را دفع كن . (البته اين براى مثال است ). پس اى انسان تو هم اگر مى خواهى به اين درگاه وارد شوى و شيطان هم نمى گذارد به آسانى رد شوى ، اينقدر وسوسه ات مى كند، تا كارت خراب شود و به مقصود و مرادت نرسى . پس بگو (خدايا به تو پناه مى برم از شرّ شيطان )

فضيلتهاى قرآن

(قرآن ) مردم را به استوارترين راه هدايت مى كند، كتابى عزيز و ارجمند است كه باطل در آن مطلقا راهى ندارد، از جانب پروردگار متعال و حكيم نازل شده .
براى عالم راهنما ونشانه هاى واضح هدايت است ، جداكننده بين حق و باطل است ، رحمت و بشارت براى مسلمين و مؤ منين ومحسنين و متقين و موقنين است .
برهان و روشنايى و نورانيت و موعظه و اندرز و درمان دردهاى درونى و برونى است .
پاكيزه از هر پليدى و تذكر و بيدارى و پند و نصيحت و روشنگر و فريادرس است .
حقايق و امثال آن به صورتهاى گوناگون بيان گرديده تا مردم متذكر و بيدار گردند. كتابى بس عظيم ، مجيد، مبين ، كريم ، كه جن وانس از آوردن نظير آن عاجزاند.

منبع:قاموس قرآن : 1/2.