در ابتدا این مطلب واسه یک وبلاگ مذهبی جور در نمیاد اما چون خودم دانشجوی روانشناسی هستم فکر کردم جالب باشه تو وبلاگ بگذارم.
شخصيتم دوسوگرا ، وابسته – آزادم
از يك طرف ناراحت و از يك طرف شادم
وقتي كه من ناراحتم ، واپس روي _ برگشت
با يك دفاع ، آشفته وار در بستر افتادم
دور سرم انواعي از درمانگران هستند
پچ پچ كنان : افسرده _ شيدا يا كه معتادم
انسان گرا : درمان اول همدلي بايد
جامع نگر : من راي بر درمانگري در خانه اش دادم
تحليل گر آهسته آهسته نگاهي كرد :
من پيرو تداعي آزاد آزادم
درمان پزشك يك مرد چاق آهسته پيش آمد
درمان فقط دارو كه من مسئول امدادم
هي داد و هي بيداد ، دعوا ، كشمكش ، تخريب
من روي تخت دور از همه اذهان و از يادم
با اين همه درماندگي آهسته مي گويم :
آقا ، برادر ، جان من " من آدمي زادم"